نگار خانمنگار خانم، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

نگار خانمي

كادوي ولنتاين

كادوي ولنتاين من يك خرس خيلي خيلي بزرگ بود كه بابايي برام خريده، عاشقشم ولي از خودم بزرگتره. اون بايد منو بغل كنه چون من زورم بهش نميرسه   حالا خودتون اندازش رو با من مقايسه كنيد. كلا تو خونه يك مبل مال خرسيه. ولي خيلي ناز و دوست داشتني ها.  ...
20 ارديبهشت 1395

هدبند من

اينم عكس هدبندم، ماماني برام بافته كه هوا كه سرد ميشه مثل تل ميزنم به موهام. هم گوشام رو ميپوشونه و هم پيشوني ام رو گرم نگه ميداره.   ...
20 ارديبهشت 1395

سري سوم عكسهاي قديمي

لباس جديدم؛ عمو جوادم برام خريده    عروسي عمو امين- 18 خرداد ماه 94 خوش به حال عكاس- چه سوژه اي داشته ها  ببخشيد دارم مزه انگشترم رو مي چشم عروسك من؛ نازنينم  آ قربون داداش خوشگلم برم. دوستش دارم زياد  ماسك حسام بود البته  دارم ميرم خونه همكار ماماني؛ خانم خادمي مهربون-  بهار 94       ...
23 فروردين 1395

سري جديد عكسهاي قديمي

خيلي خوابم ميومده ديگه كه عروسك به بغل خوابم برده. تابستان 94 ماه رمضون 94؛ افطاري خودمون- آلاچيق پايتخت خوب منم روزه بودم ديگه، اصلاً قصدم شيطنت و دست زدن به خوراكي ها نيست. باور كنيد. مشهد- زيارت امام رضا (ع)- مهرماه 94 در ضمن تو هواپيما خيلي خانم شده بودم و اصلاً مثل دفعه قبل كه رفتيم كيش    اذيت نكردم. براي خودم با تبلت بازي كردم و نقاشي كشيدم حرم امام رضا- من و باباي خوبم  صندلي من در مهدكودك اينم يك عكس ديگه از سفر مشهد- با داداش يك خواب خوب و راحت كرديم  سر و صدا نكنيد دارم ني ني ها رو مثل خاله مرجان مهدكودك مي خوابوندم و براش...
23 فروردين 1395

عكسهاي جديد دختر گلم

سلام دوستاي خوبم. ماماني خيلي خيلي عذرخواهي ميكنه بابت اين وقفه يكساله. مشغله كاري و حجم بالاي درساش فرصتي باقي نمي گذاشت تا سر به وبلاگ من و داداشي بزنه. قراره از اين به بعد هر چند وقت يكبار عكسهاي جديدمون رو بزاره و خاطراتمون رو بنويسه.  من و چادرم در مهدكودك اينم صبا دوست جون جوني ام من و بابايي تو آتليه دوست مامان؛ ليلي جون خاله فاطي؛ دوست عزيز ماماني عروسي خاله جون؛ ارديبهشت ماه 94 حيف كه اصلاً حال نداشتم. تب كرده بودم و همش بهانه مي گرفتم و حسابي مامان و بابا رو اذيت كردم    معلومه نه؛ آبريزش بيني هم داشتم.  پدرجون عزيزم عاشقتم.  چشمه اعلي- دماو...
23 فروردين 1395

تولد نگار خانم

پنج شنبه 14 اسفندماه 1393- تولد نگار خانم عزیز چقدر دخترمون بزرگ شده و چه عاقل منتظر نشسته تا شمع رو فوت کنه و کیک رو بخوره و کادو بگیره اینم کیک تولد دخترم، البته قرار بود عروسک کیتی باشه خیلی از دست این قنادی حرص خوردم. دختر عزیز من ای جانم، لب نگار رو ببین. داره آماده میشه فوت کنه شمع رو من و داداشم، عماد و حسام (سسام ) عزیز داداش عزیزم اینم خوشحالی نگار خانم از فشفشه بازی جانم نگار نگار خانم مشغول بازکردن کادوها اینم کادویی که داداش عزیزم برام خریده، البته خیلی بزرگه فعلاً که زورم نمیرسه بلند کنم. اینم شام تولد، خیلی عالی بود ...
17 فروردين 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نگار خانمي می باشد